چهارشنبه 30 اسفند 1391

زندگینامه میرزا علی معجز شبستری


معجز شبستری، شاعری فراتر از عصر خویش

 بنیان گذار طنز اجتماعی واشعار واقعگرای آذربایجان جنوبی، میرزاعلی معجزفرزندحاج آقا به سال7/12/1252 در قصبه آنروزی شبستر در ده به جهان گشود و نامش را علی نهادند. وی تحصیلات ابتدایی اش را در مکتبخانه ملاعلی نامی آغاز کرد و پس از فراگیری خواندن و نوشتن آن دوران، در16سالگی از نعمت پدری محروم و بنا به دعوت برادرش هاشم افندی، همراه با کاروان غربتکشان از اردوگاه عارف ربّانی شیخ محمود شبستری(687-720ه.ق) به وسیله چهارپا حرکت کرده، مرند را پشت سر نهاده و از مرز جلفا و شهرهای تاریخی و شناخته شده نخجوان، ایروان، تفلیس و باتوم گذشته و بوسیله کشتی بخاری از طریق دریای سیاه، بعد از گذشت دو ماه وارد شهر افسانه ای استانبول شد. شاعر آزاد اندیش و خوش بیان در اواخر بهار و اوایل تابستان 1285 شمسی ازهمان راههایی که 16سال پیش به پایتخت عثمانی رفته بود، به میهن بازگشت و در شبستر مادرش زهرا را از نگرانی غربت رهایی بخشید. اختر فروزان شبستر، اوضاع سیاسی، اقتصادی و اجتماعی کشور را از نزدیک مشاهده و مبارزه انتقادی سرسخت اجتماعی را پیش گرفته و در راه سعادت، سربلندی و نیک بختی و آزادی مردمان ایران زمین قلم زده و با سرودن اشعار طنز جاویدان، همان طنزی که مانند آیینه محدب هر نکته ای را بزرگتر از اندازه واقعی آن نشان می دهد، استثمار دول بیگانه، ستم حاکمان، جهالت جامعه، بیسوادی زن و مرد و چهره پلید کهنه پرستان و سگرایان و بدخواهان میهن عزیز و چهار فصل را افشاء نموده و فقدان آزادی، علم و صنعت پیشرفته را در کشور پهناور ایران با تازیانه طنز پرمحتوا و دردناک به شدت کوبیده است. گرچه مخالفین معجز در نشستهای عمومی و خصوصی خویش، وی را غیابا ًتهدید و تکفیر می کردند ولی شاعر راستگو و دلاور از آن بیدها نبود که باوزش این بادها لرزیده و خم شود، چون ایمان و وطنخواهی وی مانند برج محکم و استوارب ود. وی رستگاری و نجات ایران زمین را بطور کلی درسه رأس اینچنین به تصویر کشیده است:

1- اتحاد و یکپارچگی مردم ایران

2- برقراری آزادی و دموکراسی در جامعه

3- ایجاد فرهنگ غنی و صنایع نوین جهانی

ازدیدگاه معجز روانشاد، بزرگترین دردبی درمان درجامعه آنروزی، غفلت سردمداران و ناصحین کلیشه ای بود، لذا شاعر توانا و با ایمان که فراتر از جامعه آنروزی می اندیشید به مسئله مهم غفلت اشاره کرده و می گفت:

«جهت ارشاد ابدی این ملت دلمرده،ی ک پیامبر، یک علی،یک ذوالفقار باید»

وی جهالت و دلمردگی مردم متحّجر را اولین و شمن میهن گرامی شمرد و تحمل دیدن حال پریشان وطن رانداشت، بنابراین درشعر«وطن» به زبان مادری خویش چنین بیان داشته است:  «چراآه کشیدی، ای بلبل نالان وطن؟ بیاد آوردی مگر حال پریشان وطن؟ خس و خاک خاک گلشن را فرا گرفته و گلها پژمرده اند، چرا اینچنین آشفته گشته وضع گلستان وطن؟» 

درحقیقت می شود گفت که معجز، جامعه شناس تجربی بوده و جلوتر از زمان خویش در حرکت بود. وی سمند همت را در عرصه یک جامعه عقب مانده و جهل زده به جولان درآورده و ازمیدان این مبارزه انسانی، موفق و پیروز بیرون آمده است. وی بادلسوزی حقیقی، درباره بیداری و ارشاد ملت ایران هزاران بیت شعر ترکی و فارسی سروده است، اشغار ذیل مشتی است از خروار سورده های او:

این طایفه چون خرمگسانند بتحقیق

جز نیش بکس فایده نمی رسانند
خفتگان این وطن، بیدار کی خواهـنـد شـــد تابکی خواهند کرد این قوم با جهل افتخار
گفتم، آگه شوند، روزی خـــلــــــق گـفت: آن خلق جهل راعّم شد
بــا ایـنـهـمه اوهـام، به شهراه تـرقی  این فاصله تاحشر رسیدن نتوانند 
ایـرانی بیچاره سر از خـواب غفلت بردار که صبح آمد و یاران نگرانند

   معجز نستوه با بصیرت جامعه شناختی تجربی، نارسایی های جامعه وفرهنگ شهری و روستایی را و همچنین شیوه زندگی و آداب و رسوم و نهادهای زندگی مردم میهنش رابخوبی می شناخت و با دلسوزی می گفت:

«دمیده شد صوراسرافیل، بیدار گشت هرملتی، هنوز خواب غفلت بیدار نمیشود، این ملت بی خبر!»

به من چه خــلق بـرغـبـت دهـنــدده شاهــی دعـای مـار بـگیـرند از حـاجی اسـحاق  
بــیـابــه خـانـه مـعـجـز، مـروبـخـانـه جــهــل گـرت فـشـار بود، لامحاله کم-کم رو
جــهـل، آتــــــش بـــــه مـــلـــــک«دارا» زد سـوخـت آن تاج وتخت قوقولی قو!
این چه شهریست، خدایا که به هرکس نگری سیـنـه لالـه وش وپـشت کبودی دارد
مـعـجــزازحــســرت دیــدارتـوای آزادی درسـرای دل وجــان نـاروقودی دارد
حـیــف صـد حـیـف کـس نـشـدبـیـــدار  ایـن خـروس هرچه گفت قوقولی قو!

درزمان زندگی معجز،فقروبیسوادی وگریزازفرهنگ نوین درسراسرایران زمین ریشه دوانده بودودرجامعه عقب مانده وخواب آلوده،زمینه تحصیل همگانی،دادوستدبرای طبقه مستضعف،روشنفکری وارتقاءفرهنگی فراهم نبودوبطور تخمین 90%مردم ازسوادخواندن و نوشتن محروم بودند.معجز فرهنگ دوست یکی ازپیشگامان تأسیس مدرسه نسوان در شبستر(1309ه.ش)بودکه تحصیلات دانش آموزی مردان،زنان،نوجوانان وبه ویژه دختران خانه نشین شبسترراازضروریات زندگی نوین بشمار آورده وارزش باسواد بودن زنان ودختران را باریزه کاریهای روان شناختی این چنین به تصویر کشیده است:

بــاشـد بـــجـهـان درنـظـر دانــشـــــور  آغـوش زن اولـیــن دبـسـتـان بـشـر
این مکـتـب ابـتـدایـی ارعـالـی نـیـست از مـعــرفـت بـشــر نـجـویـیــد اثـــر
گـربـوی هـنـر بـه کــام نـسـوان نـرسـد مـردان هـنـرمـنـددرایــران نــرســد
ای بـی خـبـر از فـوایـد عــلــم وهــنــــر ازعـلـم وهـنـر، ضـرر بـر انسان نرسد
گـویـنـدقـلم بـه دسـت دخـتـران ندهید الـبـتـه بـه زن، کـتـاب ودفـتـرندهید
من هـم به زنـان و دخـتـران مـی گـویـم کـوشـیـد به علم وگوش برخر ندهید

وی درمتن اشعارخویش شوخی راباجدی دریک قالب ریخته ومانند بلندگوی ستمکشان میهن برای کشور محبوبش ایران،فضای آزادی، دموکراسی ودادگری اجتماعی خواسته و دراغلب اشعارآموزنده اش، وضع آشفته وناهنجارنظمیه(شهربانی)، سربازگیری(اجباری)، مأمورین دولتی،زالوهای جامعه بویژه فرهنگ ستیزان را نکوهیده وافشا نموده است. درواقع هویت تجّددطلبی ونوگرایی درمتن اشعارطنزکوبنده معجز بطورشفاف به چشم می خورد. وی درخواسته ها وآرزوهای درونی اش رابدون ترس وواهمه ازمسند نشینان وکژاندیشان، درفرم های تشبیهات،تعبیرات واستعاره های ماهرانه بشکل طنز آگاهاننده بیان داشته است.

وضع اقتصادی ایراندراواخر قاجاریه باآن وضع آشفته به هیچ وجه رضایت بخش نبود، تولیدات وصنایع دستی نیز عبارت ازکشاورزی سنتی، دامداری رشدنیافته، فرش و جاجیم بافی، سفالگری، پشم ریسی، جلفاگری، شمشیرسازی، تفنگ سازی، کفاشی، لباس دوزی، درودگری، خیاطی، خراطی، رنگرزی، آهنگری، شالبافی، و پرورش کرم ابریشم بود. لذامعجز درباره واردات نه چندان ضروری این چنین انتقادمی کند:

«اگرایتالیا.انگلیس وفرانسه بماسوزن ندهند،تن برهنه خواهیم ماند.ای هم وطن!عوض لعنت کردن برانگلیس کافر،شایسته است چایش رانخری واستکانش را برزمین زنی»

معجزمانندفردی اقتصاددان،مصرفی بودن جامعه ایران آنروزی ومردم بی خبرازمسائل اقتصادی گشورراسرزنش نموده وانتقاد ازخویش راباتشبیهات تندوتیزشرح ذیل ابرازمی دارد:

قندروسی خرد،احـسـان کند تـکـیـه ها  جـیـب کـافـر پـرکـنـد، هـرگز نگردد شرمسار
ای اسـیـرفـرّاش بــطـــن وگــلــــــــو بـیـخـبـــر از خـــودی مــــگـــرتو، ای دلو؟
خــون مـارامـکـیـــد،چـون زالــــــــو مـخـمـل وقــنـــد و نـفــت، قـوقــولــــی قو
رخـت معجرمال کافر است و هم دستارشیخ هـردو بـی حـس هـردوملحد، هردو بی ناموس و عار

معجزستمدیده پس از27سال مبارزه قلمی درشبستر،به دعوتنامه باجاناقش حاج خلیل مهدوی نادر(مدیرالنظاره)لبیک گفت وجواب زیررابرایش می نویسد:

آمــــدچـــو پــیـام دوسـتـان ازشـهرود   از آمــدنـش دلــم بــســی شـد خـوشنود
بوسیدمش هم بـه ســودمــش بردیــده  صــدبـــار بــه تـکـرار رسـیـدم مـقـصــود
می گویم که انـتـظـار دشـوارتـر اســـت ازخـــوردن تــیــر و خـنـجــر زهـــرآلـود
ســرشــب نـغـنـود دیـدة مـن تـا صـبـح آه از ســتــم جــدایــی نـــامــســــعـــود

پس ازیکسال زندگی توأم بابیماری پادرددر12شهریور1313بارگران زندگی راازدوش رهاساخته وبه ابدیّت می پیوندد.



 

کليه حقوق اين سايت متعلق به گروه زیست محیطی یاشیل میشو شهرستان شبستر می باشد و استفاده از مطالب آن با ذکر منبع بلامانع است
تلفن: 04142421810 - فاکس: 04142427272 - پست الکترونيک: Yashilmisho.ngo@gmail.com

Designed by Shabestar.net